تو مرا میبوسی و من از چرتم بیدار میشوم...چه حس زیبایی

در آغوشت میگیرم...سفت...پهلو به پهلو...تو را نگاه میکنم...تو هم مرا

چشم در چشم خیره ایم به هم...غلت میزنیم و تو میایی روی من

چه حس خوبیست حس داشتن تو...

میگویمت:ای کاش مال من بمانی

تو میگویی:خسته میشوی از من...از من بهتر پیدا میکنی

و من ساکت به آینده نگاه میکنم...چطور میشود تو را دوست نداشت؟؟؟

آن چشمان بزرگ و شیطنت آلودت...آن خنده های دیوانه کننده ات

میگویم:نه،اینطور نیست...

تو میخندی...انگار که دروغ میگویم

اما نه...باور کن

هم را میبوسیم...نوازش میکنیم

اما فکر من اینجا نیست

من...به آینده فکر میکنم

به آینده ی با تو