از من که گذشت

ولی به دیگری موقتی بودنت و یادآوری کن تا فکری به حال جای خالیت کنه


چقد خوبه وقتی با عشقت قهر میکنی و بر خلاف میلت بهش میگی دیگه دوستت ندارم،نمیخوامت

این جمله رو بشنوی""""غلط کردی،چه بخوای،چه نخوای...مال خودمی

آدمی که بخواد بره،میره

داد نمیزنه که من دارم میرم

آدمی که رفتنش و داد میزنه،نمیخواد بره

داد میزنه که نذارن بره


اونقد من و سرد کرد،از خودش،از عشق که به جای دل بستن یخ بستم

آهای...روی احساسم پا نذارین...سر میخورین


قول بده بعد از جداییمون،تو تمام سال های باقی مونده از عمرت مراقب خودت باشی

آخه من دیگه نیستم که یادآوری کنم


دلم پر از زخماییه که قراره وقتی بزرگ شدم فراموششون کنم


گفت:بگو ضمایر را

گفتم:من-من-من-من-من-من

گفت:فقط من؟

گفتم:آره،بقیه همه رفتن


وقتی نخواستنت

آروم بکش کنار

غم انگیزه اگه نخوانت،مسخرست اگه نفهمی،احمقانست اگه اصرار کنی

بعضی ها رو باید از رو پات بکشی بیرون

محکم بغلش کنی

بعد آروم در گوشش بگی:

آخه تو چرا واقعی نیستی لامصب؟؟؟؟؟

دلم را میپیچم لای پتو

شاید سرما نخورد

بس که رفتار این روزهایت سرد است

آرزوهایم هوایی میشوند

به باد میروند

دود میشوند

احساس میکنم که معتاد حسرت هایم شده ام

چند روزی است که دائم به زیر دلت فکر میکنم

خوشی ها دقیقا کجایش زدند که راحت قید همه چیز را زدی؟؟؟؟؟

من و تو به دنیا بدهکاریم

یه عکس دو نفره،یه اتفاق عاشقانه،یه بوسه،یه آغوش،یه کنار هم بودن...

بدهکاریم

چه شباهت عجیبیست بین ما

من دل شکسته ام

تو دل شکسته ای

دلم آغوش نامحرمی را میخواهد که شرعی بودنش را فقط خدا بداند و من

گاهی میان وسعت دستان خالی ام،حس میکنم که دار و ندارم نگاه توست

غرور گفت:"غیرممکنه"

تجربه گفت:"خطرناکه"

عقل گفت:"بیهودست"

دل زمزمه کرد:"امتحانش کن"


رفتگر ها هم بد نگاهم میکنند

مگر افتادن برگ ها هم تقصیر من است؟؟؟؟؟


عاشق که میشوی همه چیز بی علت میشود

و تمام دنیا علت تا عشق را از تو بگیرد


یه وقتایی هست باید لم بدی یه گوشه جریان زندگیت و مرور کنی و بگی به سلامتی خودم که اینقد تحمل دارم


بین این همه که جان آدم را به لب میرسانند

اسم عزراییل بد در رفته


بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


از اتفاقات زندگیم رو سفید بیرون آمدند....موهایم


سعی نکن متفاوت باشی در این روزگار نامرد

فقط خوب باش

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت هم هست


تظاهر به عادی بودن یعنی داشتن لبخند بر لب وقتی میل به گریه دارد آدم را میکشد


فنجان خالی را که نگاه میکنم...گلویم بخاطر چای هایی که با تو نخورده ام میسوزد


میگم خوبه تنهایی شاخ و دم نداره

وگرنه هیولایی میشدم واسه خودم


نمیدانم چرا بین این همه آدم به تو پیله کرده ام

شاید فقط با تو پروانه میشوم


از انسان های احساساتی بیشتر بترسید

آن ها قادرند ناگهانی

دیگر گریه نکنند

دوست نداشته باشند

و قید همه چیز را بزنند...

حتی زندگی


همه میگن سخت گیرم

راست میگن

همینه که اینقدر سخت به تو گیر داده ام...