رها
هرچه میدوم به گمان رد گام های تو...........گم نمیشوم
شب که رسید...
دخترک مانده بود و گل های پلاسیده
و یک چهارراه خالی
و رویای خوردن غذایی گرم
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط احسان مقدس |
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
BLOGFA.COM